سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
از پشت این همه دیوار
صدایت را نمی شنوم
فقط با فشار انگشت هام حرف می زدم
در لابه لای انگشت هات که سردند حالا
صدایت می کنم
گلفروش تو را می پیچد در مستطیلی شفاف
من جیغ می کشم
کنده می شوم از زمین که سهم تو بود
نمی شناسی ام
با آنکه سالیان دور با چمدان های پر از لبخند می آمدی حوالی تنهایی ام
بی آنکه عکسی داشته باشی از کودکی ها
یا صدایم در دسترست باشد
پیرمرد عرقریزان هل می دهد گاری خالی را
پدرم نامم را فراموش کرده است
*طیبه نیکو
نوشته شده توسط طیبه نیکو در ساعت 18:49 | لینک
|
