تبليغاتX
شعر فردا -
شعر های طیبه نیکو و شاعران امروز و فردا

سلام یاران . این فرصت را به شعری تازه از خودم اختصاص داده ام . با لحاظ این نکته که آنچه می خوانید نوشتار اول این متن است و قطعن در ویرایش های پس از این، متن تغییراتی خواهد داشت:

پرنده های سر بریده در بغلت

با کشتزارها

 که نیمی گندم کاشته و

 نیمی آتش

            کاشکی نبارد روزی

نه از سنگین کوه ها که بر شانه هات خفته اند و

نه ازلبالب دریاها که برلب هات

نه از مه آلودجنگل ها و

پسین خنکای بندر با آوازهای شرجی

من از رود رود دامنت می آیم

از اندوه ناگفته ات با باد

از سیاووشان خفته در خاک

سیاه پوشان گیسو پریشان

مشت مشت گره خورده با سیم خاردارها

 درآتش رقصان پروانه هات

باران اگر بودم

می گریستم ترک خوردگی کویری دست های  پیرمرد را

دستم می رسید اگر

می بافتم از گوش ماهی های خلیج

گردنبندی دخترک چوپان را

تمام خاکت را در آغوش می گیرم با دست هام

هراست مباد

تو در محاصره ی بوسه های منی

خوشه خوشه زرد هم که باشد تنم

                               وطنم

   تو همیشه سبز ایستاده ای مرا

 

  * طیبه نیکو

 

نوشته شده توسط طیبه نیکو در ساعت 8:30 | لینک  |