چهارشنبه نهم آبان 1386
دریغا قیصر . دریغا شعرهایی که ننوشته ماندند ...
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
***
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك من
آغاز ميشود!
*دکتر قیصر امین پور
نوشته شده توسط طیبه نیکو در ساعت 8:24 | لینک
|