دوشنبه یازدهم دی 1385
سلام. خيلي وقت است اين وبلاگ به روز نشده. امروز اما دو شعر از زنده ياد عمران صلاحي بهانه اي شد براي سلام دوباره...
۱
در دست درخت،
تحفة ابر كريم
در جنگل،
خاكه برگها
كهنه گليم
مهمان طبيعتم و در سفرة ما
يك لقمه هواي پاك و يك جرعه نسيم!
شميران-48
۲
با قطار آمد
از دهكدهاي دور ...
بهار
خسته و كوفته و خاك آلود
نه كسي آمده از شهر به استقبالش
نه كسي دنبالش
گيج و تنها و غريب
دود ، از آهنها بر ميخاست
آه ، از آدمها
با قطار آمد ، از دور بهار
چمدانش را از روي سكو دزديدند!
نوشته شده توسط طیبه نیکو در ساعت 16:31 | لینک
|