تبليغاتX
شعر فردا
شعر های طیبه نیکو و شاعران امروز و فردا

سلام .

نوروزتان خوش . دلتان بهاری بماند و به یاری خدا سال خوبی داشته باشید. در روزهای آخر سال در ویژه نامه ی دوچرخه دیدم دوستی که نمی دانم کیست نسبت به یکی از شعرهای من در این وبلاگ اظهار لطف کرده و شعر را چاپ کرده بود ( شعر پدرم دیگر مرا به امام رضا نخواهد برد - البته با مقداری حذفیات!!!-) از لطف ایشان بسیار سپاسگزارم و چاپ این شعر را در این مجله به پاس نوجوانی ها برای خودم عیدی تلقی می کنم.

می خواستم بهاریه بنویسم اما ترجیح دادم شعری از وبلاگ مجید کوهکن به نام پرپرونکا بخوانید. نوروزتان خوش...

 

کجا بودی وقتی پرنده ها گوشت برادرم را خوردند؟

 

همه ی شماره های جهان اشغال بود

 

و جاده ها عقب ماندند از اتوبوس های سیروسفر

 

کجا بودی که اصلا نیامدی؟

 

 

مادرم خواب هایش را خالکوبی می کند

 

بر دیوارها

 

و من دور از چشم همسایه ها

 

گوشه اتاق کار بدی کردم

 

اما تو کجا بودی که خوب و بدش را تشخیص بدهی؟

 

 

دختری پارچه می چرخاند در هوا

 

و ردیف دندان هایش پیداست

 

گذشته پاک نمی شود

 

و لخته های خون جای دکمه هایت را می ترسم باز کنم

 

 

مردمک ها گشاد شدند

 

و کوهها به هم رسیدند

 

اما تو کجا بودی که اصلا نرسیدی؟

 

 

ـ ببخشید شما؟

نوشته شده توسط طیبه نیکو در ساعت 12:45 | لینک  |